یه اتاق تاریک یه سکوت بهت آلود یه آهنگ ملایم
یه جمله عمیق وسط آهنگ
بی تو من در همه شهر غریبم
و یه قطره اشک که رو گونه هام سر خورد و
بهم فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده
امشب دستام بهونه دستاتو داره و
چشمام حسرت یه نگاه تو اون چهره معصوم
و پاهام بد جوری دلتنگ پا گذاشتن تو جاده بارون زده خیالته
چقدر سخته آرزوی کسی رو داشتن که آرزوتو نداره
چقدر سخته دلتنگ کسی بودن که دلتنگ دیگریه
خواستم رو یادت خط بکشم خواستم دیگه دلتنگت نباشم
از جام بلند شدم چراغای اتاق رو روشن کردم
سکوت و شکستم آهنگ و قطع کردم
اما............
قطره اشک بعدی رو کونه هام لغزید و
بهم فهموند
هنوز دلتنگتم..........
نوشته شده توسط
یلدا احمدی در دوشنبه 27 تیر 1390 ساعت 04:49 ب.ظ |
لینک ثابت نظرات |